رویای خاموش
این وبلاگ با احترام فراوون تقدیم به کسی که شده همه امید من برا زندگی
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
شبلی مردِ عارفی بود که شاگردان زیادی داشت،
و حتی مردم عامه هم مرید او بودند و آوازه اش همه جا پیچیده بود،
روزی شبلی به شهری می رود آن زمان که عکس و بنر .... نبوده
 که همه همدیگر را بشناسند. شبلی به نانوایی رفته درخواست نان میکند
ولی چون لباس مندرس و کهنه ای به تن داشت نانوا به ایشان نان نداد.
 شبلی رفت. مردی که آنجا بود همشهری شبلی بود، به نانوا گفت:
 این مرد را میشناسی، گفت نه، گفت این شبلی بود.
نانوا گفت من از مریدان اویم. دوید دنبال شبلی که آقا من میخواهم با شما باشم.
 شاگرد شما باشم. شبلی قبول نکرد. نانوا گفت اگر قبول کنید
من امشب تمام آبادی را شام میدهم. شبلی قبول کرد، وقتی همه شام خوردند
 نانوا گفت شبلی من  سوالی دارم، گفت بپرس. گفت دوزخ یعنی چه؟

شبلی جواب داد دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به شبلی ندادی
 ولی برای رضای دل شبلی یک آبادی را شام دادی.


به قول مولوی

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زان که بد مرگی است این خواب گران






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 دی 1395 :: نویسنده : ♥یه عاشق♥
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

چه بگویم که نگفتنم بهتر است ... زبان در دهان نگهبان سر است
گاهی اوقات سکوت خودش کاملا گویای همه چیزه
مدیر وبلاگ : ♥یه عاشق♥
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
فال حافظ

کد تغییر شکل عکس ها

ساعت مچی زنانه و مردانه

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic