رویای خاموش
این وبلاگ با احترام فراوون تقدیم به کسی که شده همه امید من برا زندگی
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
یک شب مردی خواب عجیبی دید.
او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند.
روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند.
 در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد
 که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود.
هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ...

بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود.
 او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،
سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.
این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:
" خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،
ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط
 یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی آورم که چطور
در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی."
خداوند جواب داد:
من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.
دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط
 یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که
""" من تو را در آغوش گرفته بودم. """






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 آبان 1395 :: نویسنده : ♥یه عاشق♥
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

چه بگویم که نگفتنم بهتر است ... زبان در دهان نگهبان سر است
گاهی اوقات سکوت خودش کاملا گویای همه چیزه
مدیر وبلاگ : ♥یه عاشق♥
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
فال حافظ

کد تغییر شکل عکس ها

ساعت مچی زنانه و مردانه

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات