پست ثابت

از حوالی دلم که میگذری اهسته رد شو

با هــزار بدبخـتی دلتـنگیم را خوابـاند ه ام ...!



[ یکشنبه 17 خرداد 1394 ] [ 04:11 ب.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

به اصفهان آیید...



پرنده های مهاجر به اصفهان آیید،
خبر رسیده که آب زلال می آید،
دوباره رقص کنان پرکشید و بال زنید،
بساط پر ثمر عشق و حال می آید...




[ چهارشنبه 29 دی 1395 ] [ 08:26 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

سخنان خدا...


""سخنانی از جانب خدا""

عالم ز برایت آفریدم، گله کردی
از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی

گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند
صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی

جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور
از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی

گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم
بر بخشش بی منت من هم گله کردی

با این که گنه کاری و فسق تو عیان است
خواهان توأم، تویی که از من گله کردی

هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم
با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی

صد بار تو را مونس جانم طلبیدم
از صحبت با مونس جانت، گله کردی

رغبت به سخن گفتن با یار نکردی
با این که نماز تو خریدم، گله کردی

بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان؟؟
بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟!

از عالم و آدم گله کردی و شکایت
خود باز خریدم گله ات را، گله کردی..


همیشه شکر گذار خدا باش
 و به آنچه داری قانع و شاد باش,


{{{{{شکرت خدا}}}}}




[ سه شنبه 28 دی 1395 ] [ 09:07 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

مطلب رمز دار : خدایا حلاللللللللم کن

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ شنبه 25 دی 1395 ] [ 10:22 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

زاینده رود28دی باز میشود



به نقل از خبرگذاری فارس:
وزارت نیرو در اطلاعیه‌ای اعلام کرد براساس مصوبه شورای هماهنگی
حوضه آبریز زاینده‌رود، رودخانه از ۲۸ دی ماه به مدت ۲۲ روز جاری خواهد بود

خبر خوش وزارت نیرو برای مردم و کشاورزان اصفهان؛
 رهاسازی آب در رودخانه زاینده رود از 28 دی

مدیر کل دفتر مدیریت به هم پیوسته منابع آب
 حوضه‌های آبریز فلات مرکزی در یازدهمین
 جلسه شورای هماهنگی حوضه آبریز زاینده رود :
به مدت 22 روز آب از سد زاینده رود به میزان 46 متر مکعب در ثانیه
 برای اراضی کشاورزی، رهاسازی می شود.
ذخیره سد زاینده رود به حدود 248 میلیون متر مکعب آب رسیده
که 78 میلیون متر مکعب آن بارش های دی است.
با توجه به ورودی  سد و متناسب با آبی که اواخر دی رها می شود،
در بهار نیز آب برای کشت بهاره رهاسازی می شود.




[ یکشنبه 19 دی 1395 ] [ 10:18 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

به امید آن روز...



روزگاری رخ تو سوژه‌ی عکاسان بود
ازجلال تو ، نگاه همه سرگردان بود...

ولی امروز چه گویم ، که تو رفتی و عجب
رفتنت درنظر مردم شهر آسان بود...

به امید جاری شدن مجددِ زاینده رودمان





[ سه شنبه 14 دی 1395 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

گاهی خیلی زود...

خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم
میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟

یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،
میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،

من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم
برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...


گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..


ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 دی 1395 ] [ 09:39 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

کمی تفکر...

رو هر بندش 1 دقیقه فکر کن

1. می دونی چرا شیشه ی جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی
 آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره.
 بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.


2. دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که
آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه


3. تمام چیزها در زندگی موقتی هستند.
 اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت.
 اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت


4. دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس.
 اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن
چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.


5. اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ،
 خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه:
 آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان


6. وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری.
 وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره...!!!




[ دوشنبه 13 دی 1395 ] [ 10:22 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

ریشه حکایت هنوز دو قورت و نیمش باقیه...

حضرت سلیمان بعد از مرگ پدرش داود به رسالت و پادشاهی رسید
پس از خداوند خواست که همه جهان و موجودات آن و
 همه زمین و زمان و عناصر چهارگانه و جن و پری را بدو بخشد.

چون حکومت جهان بر سلیمان مسلم شد روزی از پیشگاه قادر مطلق خواست
 که اجازه دهد تمام جانداران را به صرف یک وعده غذا دعوت کند.

حق تعالی او را از این کار بازداشت و گفت:
رزق و روزی تمام جانداران عالم با اوست و سلیمان از عهده
 این کار بر نخواهد آمد؛ بهتر است زحمت خود زیاد نکند.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 09:22 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

راحت قضاوت نکنیم...

پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین،
بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه!
مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره،لباسش رو عوض کنه.
دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود!
پسرک ، مادرش رو کشیده بود ، ولی با یک چشم!
و بجای چشم دوم ، دایره ای توپر و سیاه گذاشته بود!
معلم هم دور اون ، دایره ای قرمز کشیده بود و نوشته بود :
پسرم دقت کن!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 8 دی 1395 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

امان خدا...

اگر به جای گفتن:
دیوار موش دارد و موش گوش دارد،
بگوییم:
"فرشته ها در حال نوشتن هستند..."

نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای
مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!


قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
بچه را ول کردی به امان خدا !
ماشین را ول کردی به امان خدا !
خانه را ول کردی به امان خدا !

و اینطور شد که "امان خدا" شد: مظهر ناامنی!
ای کاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست....


[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ 09:31 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

بد مرگی ست این خواب گران...

شبلی مردِ عارفی بود که شاگردان زیادی داشت،
و حتی مردم عامه هم مرید او بودند و آوازه اش همه جا پیچیده بود،
روزی شبلی به شهری می رود آن زمان که عکس و بنر .... نبوده
 که همه همدیگر را بشناسند. شبلی به نانوایی رفته درخواست نان میکند
ولی چون لباس مندرس و کهنه ای به تن داشت نانوا به ایشان نان نداد.
 شبلی رفت. مردی که آنجا بود همشهری شبلی بود، به نانوا گفت:
 این مرد را میشناسی، گفت نه، گفت این شبلی بود.
نانوا گفت من از مریدان اویم. دوید دنبال شبلی که آقا من میخواهم با شما باشم.
 شاگرد شما باشم. شبلی قبول نکرد. نانوا گفت اگر قبول کنید
من امشب تمام آبادی را شام میدهم. شبلی قبول کرد، وقتی همه شام خوردند
 نانوا گفت شبلی من  سوالی دارم، گفت بپرس. گفت دوزخ یعنی چه؟

شبلی جواب داد دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به شبلی ندادی
 ولی برای رضای دل شبلی یک آبادی را شام دادی.


به قول مولوی

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زان که بد مرگی است این خواب گران




[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ 08:47 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

مخاطب خاصم خواهروخواهرزاده م ...

امروز بیشتر از هرزمانی دلتنگت شدم .
وقتی بیدار شدم تموم صحنه های 13 سال پیش جلوی چشمام زنده شدن.
 از اخبار تلویزیون ، زلزله بم، آمار کشته شدگان، تصاویر دلخراش از گوشه گوشه ی بم
گوشی های دردست ما و تماس هایی نافرجام...
 تماس هایی که با دلشوره فراوون گرفتیم ولی اونور خط جوابگویی نبود
چرا که  تو و دختر دوماهت سحر به خواب ابدی رفته بودین.
 اومدن بابا با اولین هواپیمای اونروز بطور اورژانسی،
پیدا کردن شما دوتا زیر آوار در حالی که سحر رو در بغل داشتی...
حکمت خدا رو میبینی از اون خونه فقط باید یه تکه سقف
بالای تخت شما میریخت؟؟؟ کل خونه سالم بمونه دوستاتون که شب
 اونجا خوابیدن همه زنده بمونن فقط شما برین؟؟؟ حکمت خدا این بود؟؟؟
 دقیقا شوهرت دوروز قبل بره ماموریت؟ سحر تو دوماهگی پر بکشه بره؟
تو تو20 سالگی پرپر شی؟؟؟ مادر35 ساله ت یه روزه بشه 50 ساله؟؟؟
ما به درک... جواب اون داداش کوچولوی10سالت که جونش
به جونت بسته بود رو میدونی چجوری دادیم؟؟؟
اشک برادر15 ساله ت رو
بعد یکماه با شیشه پستونک سحر تونستیم بلاخره درآریم
 بعد یه ماه سکوتش رو شکست و برات اشک ریخت...
روزای سختی بود. نبودنت خیلی سنگین بود. تموم محل برات سیاه پوش شدن ...
 ادامه بدم حرف زیاده خواهری فقط بدون هیچوقت فراموشت نکردیم...
 هیچوقت...
امروز از صبح با منی ...
تموم روز در کنارم حس ت کردم فقط نمیدونم چرا دلخوری...
 من بیوفایی نکردم بیوفا نباش و به دیدنم بیا...



[ یکشنبه 5 دی 1395 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

سالگرد هزاران هموطن...

نمیدانم از چه بنویسم ، از شقاوت زمین یا سنگدلی تقدیر
یا از بر باد رفتن آرزوهای مردمی که قربانی رقص زمین
آن هم با سازی به نام سرنوشت شدند ،
چشمه ی واژه خشکیده است همچون چشمه ی اشک ؛

13  سال است که زیر آوار آخرین نگاه،
 آخرین حرف و آخرین لبخند هم وطنانمان مانده ایم...


یاد و خاطره چهل هزار هموطن از دست رفته در فاجعه تاریخی بم ، گرامى باد.
به احترام چهل هزار پرستوى کوچ کرده در زلزله ی
 پنجم دى ماه بم ، فاتحه اى قرائت کنید...


[ یکشنبه 5 دی 1395 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

سالگرد فوت 2 عزیز و هزاران هموطن...

زمین‌لرزه بم

زمین لرزه ی بم ، زمین لرزه ای بود به شدت ۶٫۶ ریشتر

که در ساعت 5:26 دقیقه بامداد ۵ دی ۱۳۸۲

شهر بم و مناطق اطراف آن در شرق استان کرمان را لرزاند.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 5 دی 1395 ] [ 08:41 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]

یلداتون مبارک...



اوج زیبایی شب یلدا، بوسه زدن بر دستان پدران خسته
 و گونه مادران شکسته ایست
که با لبخند شیرینشان بهاری سرسبز را برایمان آرزو دارند..

""یلدایتان سراسر بهاری باد...""





[ سه شنبه 30 آذر 1395 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ ♥یه عاشق♥ ]